میلاد من... پرواز تو...

خرید بک لینک

رفتی

بی آن که مرا به خدا بسپاری

نمیدانم

مرا از یاد برده بودی

یا...

۲ تیر بود... روز میلادم...

آنقدر این روزها درد داشتم برای کشیدن و غصه داشتم برای خوردن که جانی برای شادمانی نمانده بود... حتی به بهانه سالروز میلادم...

شب قبلش تا دیر وقت بیدار بودم... و چه سکوت غریبی خانه را در بر گرفته بود... خسته بود روحم، جسمم...

رفتم بالای سر مادر بزرگ... مادر نشسته بود کنارش به ذکر گفتن... چیزی در درونم شکست آن شب... چیزی ماورایی رو بی اونکه بدانم از چه جنسیست حس میکردم... مادر بزرگ در ظاهر آرام و بی صدا خوابیده بود اما حالاتش عادی نبود... قفسه سینه اش هر از چند گاهی پی در پی و کاملا" محسوس بالا و پایین میرفت... به دلم بد افتاده بود... نشستم و خواندم، به یاد اولین باری که خواسته بود برایش قرآن بخونم... خواندم به یاد آن اولین یس این آخرین یس را.......................

یس اش که تمام شد رفتم که بخوابم اما دلم جا مانده بود پیشش... ساعت رو روی ۴:۳۰ تنظیم کردم برای اینکه وقت نماز بیدار شم و باز به مادرم سر بزنم...

و رفتم که بخوابم... و همچنان آن حس یا نیروی ناشناخته با من همگام بود... یک چیزی میگفت که این آخرین دیدار است... آخرین نفس های به شماره افتاده ات... این آخرین بار داشتن توست.................

صبح که بیدار شدم انگار سال ها خوابیده بودم... ساعت ۷ بود و انگار هرگز ساعتی برای بیدار کردنم به صدا نیامده باشد...

و ای کاش هرگز رنگ بیداری به خود ندیده بودم... دیدن چهره مغموم پدر و مادر همانا و شکستن من همانا...

۵ روز میشود که رفته ای... و من حس میکنم از درون تهی شدم... بی معنی شدم... کمتر گریه میکنم دیگر مادرم... لااقل چون دیگر درد نمیکشی...

نفس هایت که بود از خیلی ها شنیدم که پژمرده ام... لاغر شده ام... اما امروز که نیستی به معنای واقعی احساس پژمردگی و پریشانی میکنم... حسم به تمام خراب است... احساس میکنم پشتم خالی شده و تنها شدم...

عمه جان که بی تابیم را دید گفت حکمت این تقارن این بود که مادر بزرگ هرگز فراموش نشود... و همیشه در حافظه همگان جاودان بماند...

و من هرگز تا انتهای ابدیت هم که بروم فراموش نمیکنم دومین روز تابستان ۹۳ را... روز رهاییت را...

۲ تیر ۹۳... روز میلادم... روز پروازت...

آسوده بخوابی مادر من..................

... من، تو، تنهایی...

ما را در سایت ... من، تو، تنهایی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 15 تاريخ: يکشنبه 18 مهر 1395 ساعت: 16:44

صفحه بندی