12 مهر

خرید بک لینک
- این روزا تو مسیر رسیدن به شرکت مدام از خودم میپرسم فاطمه پالتوت کو؟ هان؟ کو؟ اینجور آدم سرمایی هستم من!

- دیروز داشتم ولیعصر رو بالا میرفتم که از دور طنین دلنشینی تو گوشم نشست... یه ریتم خیلی غمناک اما دلنشینی بود... هر چی سعی کردم بفهمم چه سازیه نشد... صدا رفته رفته نزدیک تر میشد. تو تاریکی دنبال منشا صدا گشتم. باور کردنی نبود... یه رفتگر نشسته بود کنار پیاده رو... جاروش هم کنارش و داشت آرشه میکشید... به کندی اما گذرا سر چرخوندم ببینم سازش چیه شوکه شدم... یه ساز دست ساز بود که مثل کمانچه نواخته میشد... اما چه سازی... یه سازی که از یه قوطی حلبی و یه تیکه چوب و چند تار ساخته شده بود. اونقدر غم داشت و اونقدر قشنگ میزد... اونقدر اون صحنه توش پارادوکس زیاد داشت که نمیتونم درست توصیفش کنم... خدایا... تو خودت خدای دلهای نا آرومی... آروممون کن...

- شبا اغلب ساعت 11 با شوق فراوان میرم که بخوابم... طبق عادت همیشگی موبایل به دست اون جاهایی که میخونمو سر میزنم بهشون و غرق میشم تو خوندم... به خودم میام میبینم ساعت شده 12 و نیم 1 :( ... ای مرگ بر موبایل...

- صبحی بعد بیدار شدن پیغامای تلگراممو چک میکردم... یکی از پیغاما از وحدانی بود... آنلاین نشدم، چراشو نمیدونم... دو سه ساعت بعدشم باز همین طور... بعد از ظهر که آنلاین شدم اثری از پیغام نبود... معنی اینو فقط من میدونمو اون...

- 12 مهره... تولد یه عزیزی تو دوری... یکی که خودش رفته و کرور کرور خاطراتش پابرجا... گاهی فکر میکنم یعنی الان خوشبخته؟ یعنی الان به اون آرامشی که لایقش بود رسیده؟ دلتنگی حس عجیبیه! خیلی دلم میخواد یه دفعه شده از دور دور ببینمش، یا بی اونکه بفهمه هستم صداشو بشنوم... فقط بفهمم که حالش خوبه... بفهمم خوشبخته... بفهمم میخنده... همین از هر دو جهان ما را بس...

- بارون برای من مثل پاییزه... صفر یا صد... شایدم صفر و صد...

- دو روزه تو شعرای نیکی فیروزکوهی غرقم... حالمو فقط خودم میدونم و خدای خودم...

- مرا به یاد خیابانی بینداز

پر از پاییز

و مردی که دست هایم را به مهر میگرفت...

- شیشه ی پنجره را باران شست... از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست...

... من، تو، تنهایی...

ما را در سایت ... من، تو، تنهایی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: جمعه 8 دی 1396 ساعت: 7:29

صفحه بندی