دلهره...

خرید بک لینک
اولش که اصلا باور نکردم! فکر کردم در حد شایعه هاییه که گاها میپیچه دهان به دهان بعد یه جا فروکش میکنه! محل کارم هم اینترنت خطم فعال نیست و دسترسی به اینترنت ندارم! یه ساعتی گذشت. خبرا بیشتر شد! شنیدن صدای تیراندازی دیگه تیر خلاصی بود... یک روز تمام تو استرس سپری کردم... مگه میشد؟ صبح که میومدم هیچ خبری هیچ جا نبود! چه جوری ممکنه ورق در عرض یک ساعت اینطور برگرده؟ اسم داعش که اومد وسط دیگه رسما داشتم میمردم از دلهره... جالبه در تموم اون ساعت های نگرانی فقط و فقط تصویر ایلیا بود که جلو چشمام بود، ایلیای پنج ساله ی من، یعنی چه سرنوشتی تو این خاک در انتظارشه؟

تایم کاری که تموم شد با نگرانی تموم از شرکت زدم بیرون! از یک طرف هنوز امیدوار بودم که دروغ باشه... از سمت دیگه هول داشتم مبادا تو سطح شهر با توپ و تانک مواجه شم! دیدن نیروهای نظامی مهر تاییدی بود بر آنچه شنیده بودم...

جنگ... ترور چهره زشت و نفرت انگیزش رو تا نزدیک نفس هامون آورده... باورش گرچه سخته اما حقیقته! و این وسط باز ملت همیشه در صحنه ان که منو کفری میکنن!

من یک اصلاح طلبم... با نظام های دیکتاتوری و آقا بالاسری مشکل اساسی دارم... چه حکومت شاه، چه جمهوری اسلامی! اما یاد گرفتم که مسالمت آمیز زندگی کنم تا جایی که آرامشم تامین باشه... من آدمی نیستم که جون خودمو و عزیزانمو به خاطر موجود نفرت انگیزی مثل سیاست به خطر بندازم... جمهوری اسلامی هر قدم نظام بدی باشه... هر قدر باب میل من و دیگران نباشه اما همین که یه امنیت نسبی داریم ما مردم برای من کافیه... لااقل در این یه جا اقتدارشون قابل تحسینه...

اصول گراها هم که دیگه گندشو در آوردن.. کی گفته تمام نیروهای نظامیمون اصول گران؟ چرا منصف بودن رو یاد نمیگیریم؟ چرا اینقدر افراط تفریط؟

فقط امیدوارم هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت این سرزمین زخم خورده دوباره باز به جنگ کشیده نشه... این امنیت رو قدر بدونیم... سیاستمدارا که تماما از یک جنسن... امیدوارم خداوند مراقب ایلیا و ایلیاهای این سرزمین باشه و اون ها رو در پناه خودش حفظ کنه...

... من، تو، تنهایی...

ما را در سایت ... من، تو، تنهایی دنبال می‌کنید

برچسب: دلهره, نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 5:17

صفحه بندی