
بعد از چند روز بالاخره مراسم کیک برون ما تحت تدابیر شدید امنیتی برگزار شد... کیک رو زهره خریده بود به سلیقه خودش... همون کیکی که من ازش متنفرم... کیک شکلاتی :/ همه چیز تقریبا دزدکی صرف شد. به خاطر ایلیا که دو هفته ای بود مریض بود و نمیدونم چرا خوب نمیشد... با این همه شب خیلی خوبی بود. نکته جالب توجه اون شب محسن بود. از چند شب قبل زهره میگفت محسن قصد داشته سورپرایزت کنه ولی خب بیماری ایلیا نذاشت. ب...
ادامه مطلب
نباشه اون دنیایی که تو توش نباشی xa0 الهی شکرت که به خیر گذشت شکرت برای نفس هاش xa0...
ادامه مطلب
نمیدونم باید صبر بکنم یا باید صبر نکنم ممکنه با صبر کردن آدم ضرر کنه یعنی؟ متنفرم از اون لحظه هایی که نمیتونم تصمیم بگیرم و بین مغز و قلبم درگیرم! عقلم میگه صبر کن! دلم میگه نه! یه ترسی توم هست باید با ترسام روبه رو شم... باید... باید.... xa0 الهی خودت هدایتم کن به قرار ... xa0...
ادامه مطلب