جدال!
-
تاریخ: 1395/7/27 ساعت: 5:50
نمیدونم باید صبر بکنم یا باید صبر نکنم ممکنه با صبر کردن آدم ضرر کنه یعنی؟ متنفرم از اون لحظه هایی که نمیتونم تصمیم بگیرم و بین مغز و قلبم درگیرم! عقلم میگه صبر کن! دلم میگه نه! یه ترسی توم هست باید با ترسام روبه رو شم... باید... باید.... الهی خودت هدایتم کن به قرار ...
این روزهایم...
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 16:44
عجب عالمی داره عالم تردید... *این روزها خوبم... اله پاکم رو هزاران بار شکر که حالم در یک بازه زمانی نسبتا" طولانی به ثبات رسیده... میتونم کاملا" ادعا کنم که خوبم و میتونم ادعا کنم که مدت هاست دلم به گرفتگی شدیدی برنخورده برای خودم... الهی شکر... اما خوب بودن حالم دلیل بر نداشتن دغدغه نیست... این روز...
میلاد من... پرواز تو...
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 16:44
رفتی بی آن که مرا به خدا بسپاری نمیدانم مرا از یاد برده بودی یا... ۲ تیر بود... روز میلادم...آنقدر این روزها درد داشتم برای کشیدن و غصه داشتم برای خوردن که جانی برای شادمانی نمانده بود... حتی به بهانه سالروز میلادم...شب قبلش تا دیر وقت بیدار بودم... و چه سکوت غریبی خانه را در بر گرفته بود... خسته بو...
!!!
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 16:44
امروز با یک " تو بیجا میکنی" لذتی گرفتم برابر با عمیقترین کلام های عاشقانه!!! چطور و چگونه اش بماند...
بازگشت
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 16:43
هنوز در بهتم! باور نمیشه که دو سال هست که اینجا ننوشتم! تلنگری لازم بود برای بازگشت! الهه ای که گریست! کنجکاوی کرد! خواند! گریست! کنجکاو خاطرات خودم شدم! دلم برای قلمم تنگ شد! دلم برای خانه ام تنگ شد! دلم برای همه دوستانی که اینجا داشتم تنگ شد! دلم برای نوشته های ناب لیلای عزیزم تنگ شد! برای مامان م...
تا امید زنده بماند
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 16:42
کار شاقی نکرده ام فقط به زانو در نیامدم فقط تاریکی را از تکلم بیهودگی باز داشته ام دشوار نیست شما هم بگویید نور! بگویید امید! بگویید عشق! آدمی چیزی شبیه بوی خوش باران است! سید علی صالحی